|
چقدر این کلمه عشق بازیچه دست اینو اون شده! هر بچه جقله یه تحفه ای گیر میاره و عاشقش میشه که بیا و ببین. واسه هم وبلاگ می زنن که آه! عشق من من تو رو می خوام! بخورمت الهی! جیگرتو برم الهی! اونقدر افه عشق میان که آدم جدی جدی باورش میشه اینا لیلی و مجنونن یا رومئو و ژولیت. پسره میگه اگه تو دستور بدی کوه بیستون که سهله کوه اورست و کلیمانجارو رو با اره برقی کاراچ کاراچ خورد می کنم فقط برای تو ( جون عمت!) یه کمی که گذشت و خرج آبمیوه و رستوران مجنون عاشق پیشه رفت بالا و دید پاپاش دیگه پول تو جیبی اضافی بهش نمیده میگه گور بابای معشوقه و لیلی دختره رو ول میکنه میره خونه پیش ننش آب پرتقال مفتی می خوره! دختره هم که باورش شده لیلیه ، بهش بر می خوره. خودشو به شکست عشقی خوردن می زنه. یه دو سه تا استامینوفن برا خودکشی میندازه بالا که ببرنش بیمارستان ولی آق دکتر که اونو می بینه میگه وخی وخی ما خودمون اینکاره ایم. خلاصه دختره میره یه وبلاگ به مدل شکست عشقی می زنه: یه پس زمینه سیاه با چند تا شمع که دور ورش روشن می کنه، جملاتشم درشت و با فونت قرمز می نویسه و پای وبلاگ برا خودش اشک تمساح(تمساح ماده) می ریزه، یه چندتا آهنگ غمگینم گوش می کنه و پاش زار می زنه و میگه: تو که بی وفا نبودی پر جور و جفا نبودی چرا رفتی از بر من .......... من که هر وقت گذارم به این وبلاگهای اینطوری میفته می خوام صفحه مانیتور رو خورد کنم. تازه اینا که اینقدر غمگین افسرده اند میان از اون کامنتایی که من بهش آلرژی دارن می ذارن که: وبلاگ قشنگی داری یه سری به ما هم بزن بیا تبادل لینک کنیم اه اه! آخه تو یه خط از وبلاگ منم نخوندی تازه منم از وبلاگ تو متنفرم اونوقت میای درخواست لینک می دی ن.پ۱ : هروقت "بابا آب داد"، عواقب جدی بحران کم آبی را به وی گوشزد نمایید . ن.پ۲ : حتی اگر نگار می رسد، آب نزنید راه را . ن.پ۳ : زیرآب زنی، آبرو ریزی، آب بندی وسایل و ریختن آب به آسیاب دشمن تا اطلاع ثانوی ممنوع! اینم از پیام بازرگانی بای + مجسم شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 17:0 توسط ایمان |
سلام . می دونم که الآن دارین از تعجب شاخ در میارین که من بعد از قرنی اومدم آپ کنم .
بی مقدمه میرم سراغ مطلبم . البته مطالبام . چون چند موضوعیه . ۱ می گن خر وقتی آب می خوره آب رو می جوه که یک وقت آشغالی، زالویی، جکی جونوری نداشته باشه. این نشون میده که خر خیلی محتاط و آینده نگره. حالا بگید خر خره. ما آدما که ادعا می کنیم خر نیستیم گاهی به اندازه این خره هم کارهامون رو نمی جویم ببینیم جاییش خراب نباشه. همینطوری فرتی هورت می کشیم بالا... بعد که دلمون درد گرفت تازه می خوایم اونو برگردونیم. ولی دیگه به این راحتی نیست. خیلی از کارای زندگی ما همینطوره. مخصوصا ما جوونا که هنوز مثل خشت خامیم. یه مثال بارزش بحث شیرین و ترش ازدواجه. بنده خدا بدون اینکه بشناسه این دختره کیه، خونوادش کیه، خودش چیکارس، اخلاقش چیه و... در نونوایی می بینه و یه دل نه صد دل عاشقش میشه و کبکش سوت بلبلی میزنه و ... مادرشو بر میداره میبره و به زور این دختره رو می گیره و یک ماه بعدم که می فهمه چه جونوری گیرش اومده، با این مهریه سنگین دیگه نه راه پس داره نه پیش. دیگه فرو میره تو ... تا خرخره. خب شاید حقش باشه. یه کمی خر می شد، می جوید، تا یه عمری دل درد نکشه. حالا بگید خر، خره! ........................................................................................................ ۲ هفته ی پیش خدا رو شکر عجب بارونی بارید . خدایا ممنون . منم دیدم از اینجور بارونا کم میباره گفتم با موبایلم یه چنتا عکس از برگهای درختامون که قطره های بارون روشون نشسته بود بگیرم . البته یه کلیپ هم گرفتم از شروع بارون که خیلی شدید بود . البته شاید توی فیلم خیلی خوب معلوم نباشه . ........................................................................................................ ۳ پنج شنبه رفتیم همایش شعر . خداییش همایش پرباری بود . وسطای همایش یهو برق رفت . اینم از مشکلات کشورای جهان سومیه دیگه . حالا خوب شد دو تا فانوس یا همون بقول خودمون [ برساتو ] روشن بود و اینها نماد و تندیس انجمن بود . تا برق رفت یکی اومد و یکی از همین فانوسها رو برد کنار تریبون و همین کار باعث مشعوف شدن حضار و تشویق بی امان اونها شد . منم فضا رو رمانتیک دیدم و ازش فیلم گرفتم . البته خیلی کوتاه . ...................................................................................... ۴ چند شب پیش با پشه بند با موتور توی خیابون بودیم که با صحنه ی جالبی روبرو شدیم . یه ماشین وقتی داشته از قلعه اژدها پیکر میومده پایین جلوشو ندیده بود و ... خودتون دانلو کنید تا ببینید . بای + مجسم شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 1:47 توسط ایمان |
|