سلام .
اينبار سلامم متفاوته . اينبار يه خبراييه . اينبار حرفهام فرق مي کنه . اينبار اينبار اينبار ........
راستشو بخواين يه اتفاقاتي افتاده که اصلا باور کردنش مشکله . امروز با حکم قاضي اومدن و منو جلب کردن . باورتون نميشه ؟؟؟ ميدونم باور کردنش سخته ولي شد ديگه . خلاصه رفتيم دادگاه و ...
ادامه داستان ...
قاضي: جلسه هم اکنون رسميت پيدا کرد. کسي از جاش جم نخوره... خب متهم رو بيارين در جايگاه متهمين.
(ايماکس وارد ميشود)
قاضي: خب آقاي متهم جرمت چيه؟
متهم: من کاري نکردم.
قاضي: ساکت. کسي نگفت تو کاري کردي. بگو جرمت چيه؟
متهم: والله من نميدونم.
قاضي: مرتيکه مگه من نگفتم ساکت. باز تو حرف زدي؟
متهم: اِي بابا شما خودتون گفتين که بگم جرمم چيه؟
قاضي: بابا کيه؟ يعني باباتم تو اين جرم همدستت بوده؟ و در ضمن الان اعتراف کردي که جرم کردي.
متهم: من کي اعتراف کردم؟
قاضي: الان گفتي که ميخواي بگي جرمت چيه. پس اعتراف کردي.
متهم: آقاي قاضي من ميفهمم. مگه قرار نيست که يه کسي به نام آقاي دادستان جرم من رو به من تفهيم کنه؟
قاضي: اول ميگي که نميفهمي بعدش بلافاصله ميگي که بايد جرمت بهت تفهيم بشه؟ اگه نمي فهمي، چطور بايد جرمت رو بهت تفهيم کرد. اصلاً گيرم که نفهميدي دادگاه بايد به خاطر نفهم بودن تو تعطيل بشه؟
متهم: آقاي قاضي تو رو خدا بگين که چرا منو اينجا آوردين؟
قاضي: خب حالا شد يه چيزي. آقاي دادستان بهش بگو که چرا اينجاست.
دادستان: با اجازه جناب قاضي. آقاي متهم! شما به جرم ايجاد فضاي مسموم در سرزمين به اصطلاح وبلاگستان متهم هستيد.
متهم: من؟ من خب توي خونه خودم دوست دارم هر چي ميخوام بگم.
قاضي: شما متهم هستيد که در يک مکان عمومي اشاره اي داشته ايد به يک مسأله غير عمومي. شما با اين کار آنجا را به يک مزبله تبديل کردهايد.
متهم: ببخشيد ميشه يه سؤال بپرسم؟
قاضي: اينجا فقط منم که سؤال ميپرسم. ولي براي اينکه نگن که اين قضاوت عادلانه نيست، اشکال نداره بپرسيد.
متهم: شاکي من کيه؟
قاضي: مدعيالعموم و يکسري از فرهيختگان.
متهم: کي مدعي عمومه؟
قاضي: فوضولي موقوف. فرض کن که منم. اصلاً کي به شما اجازه داده که يه مکان عمومي تأسيس کني؟ مگه اينجا شهر هرته؟ مگه هر کي هر کيه؟ اصلاً مجوزت کو؟
متهم: ببخشيد مجوز چي ؟؟؟؟؟؟!!!!!
قاضي:مجوز آهنگ . اين آهنگهات مجوز نداره .
متهم: من که اصلا حرفتونو قبول ندارم . الآن محسن چاووشي مجوز نداره ولي همه دوسش دارن . اگه مجوز بگيره که ديگه غوغا ميشه .
قاضي: همون وقتي که اسم مستعار واسه خودت ساختي گفتم حتما يه کلکي تو کارته . از تو هفت خط تر نديده بودم.
متهم: ببينم اين آقاي دادستان چي کاره ست؟
قاضي: فضولي موقوف. کي به تو اجازه داده حرف بزني؟
متهم: ...
قاضي: جواب بده کي اجازه داده؟
متهم: من يه وکيل مدافع ميخوام.
قاضي: وکيل که داري.
متهم: اِ... وکيل دارم؟
قاضي: بعله. آقاي وکيل نظر شما درباره جرم اين متهم چيه؟
وکيل مدافع: موافقم.
متهم: اِ... با چي موافقي؟
قاضي: خفه... آقاي وکيل مدافع با چي موافقيد؟
وکيل مدافع: با نظر شما جناب قاضي.
متهم: اي بابا اين که بدتر از همه هست. ببينم شما وکيل مني يا وکيل آقاي قاضي؟
قاضي: اگه باز حرف بزني به شونصد سال يا شونصد بار جزاي اضافه محکوم ميشي.
متهم: آقا يکي اينجا بگه چرا من نبايد با اسم مستعار بنويسم؟ يا چرا من نبايد تو وبلاگم آهنگ خودمو بذارم ؟؟؟؟؟؟
قاضي: کسي نگفته آهنگ نخون . ببين وبلاگ تو از اول طنز بوده . حالا اومدي و آهنگ هم بهش اضافه کردي .
متهم: يعني چي؟ مگه وبلاگ خودم نيست ؟؟؟ اختيارش دست خودمه .
قاضي:...
متهم: ببخشيد... قوانين وبلاگ بر چه اساسي تعبير ميشه؟
قاضي: مگه قراره من به سؤالات شما جواب بدم؟ شما کهقوانين وبلاگ رو نميدوني، بي جا ميکني مياي زر ميزني؟ .
متهم: خب حالا من چي کار کنم؟
قاضي: اولين کاري که ميکني اينه که مرحمت ميکني همينجا يه دهن واسمون آواز مي خوني .
متهم: يهني چي؟
قاضي: اين رو افکار عمومي جواب ميده به تو هيچ ربطي نداره.
متهم: خب الان من آزادم؟
قاضي: آره. اما به شرطي که ديگه آهنگ توي وبت نذاري .. يه طرفه به قاضي نري. سعي کني از اين سطحينگري رها بشي و به ژرفانديشي برسي.
متهم: ژرفانديشي؟
قاضي: آره. ژرفبينديش. مثه ما شهرستاني و پاک و بي غل و غش باش.
متهم: آقاي قاضي به خدا من هم شهرستاني هستم.
قاضي: لابد نيستي.
متهم: چشم. هر چي شما بگيد . فقط يه خواهش داشتم . يه اينبارو اجازه بدين آهنگ بذارم . آخه ... آخه... آخه امروز تولد ۱ سالگيه قاب تجسمه .
قاضي: آقاي دادستان شما حرفي نداريد؟
دادستان: من حرفي ندارم.
قاضي: شما چي آقاي وکيل مدافع؟
وکيل مدافع: من کاملاً موافقم.
قاضي: با کي موافقيد؟
وکيل مدافع: با نظر شما جناب قاضي.
قاضي: خب من هم اکنون مجلس ختم متهم را اعلام ميکنم.
ايماکس : مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي . 


...
...
حالا باورتون شد؟؟؟؟؟
امروز تولد ۱ سالگيه وبلاگمه . وبلاگي که منو با خيلي ها آشنا کرد . وبلاگي که حرفهامو مي تونستم راحت توش بگم . ممنون از تمامي کساني که تا حالا به وبم اومدن و واسم نظر دادن . اگه خوبي يا بدي از ما ديدين حلالمون کنين . نه... نه ... يه وقت فکر نکنين دارم وبمو تعطيل ميکنما . نه از اين خبرها نيست . البته فعلا از اين خبرها نيست . يهو ديدي تعطيل کردم . حالا ببينيم خدا چي ميخواد .
+
مجسم شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 17:49 توسط ایمان
|