تبليغاتX
قاب تجسم رویاهای یک معمار

قاب تجسم رویاهای یک معمار

 

 

http://imax4508.googlepages.com/10o1q4j.jpg

با سلام خدمت حضرات محترم و محترمه و معتدله و مخاطب و ... .

۲ قرن بعد . من برگشت کردندندي و آپ خود را بر صفحه ي وبلاگ نمايان بنمودم .

چند هفته اي ميشود که لنگ و پاچه ي مان روي لاين نيامده و کلي دل و جيگرمان هواي حضراتعالي را کرده بودندي که خلاصه يکدفعه همه را روي هم ريختن کرده و بر درد خود تسکين نهادمي که شايد دل بعضيها به حالم بسوزيدي .

  اصل جريان گونه...

اليوم بيست و سوم اسفند ماه سنه يکهزار و سيصدو هشتاد و شش هجري خورشيدي به سمت دانشگاه روانه گشته تا در محضر استاد شيخ کامبيز ( خوش تيپ ا... قيافه ) درس نماييم .

به محض ورود به کالج ،چنان ضد حالي بر ما وارد گشت که بر بخت بد خود لعنت فرستادندي کردندندي و و بر زمين و زمان ... نثار بنمودي که استاد شيخ تشريف فرما نمي گردندي . فهميديم في الحال در امورات كتابت هيچ فعل به قاعد دشنام دادن احسن نمي باشد.(( فِلان فِلان آن فِلان فِلان شده ها ))

حال بايد به قاعده ي نيم ساعت به خانه باز مي گشتيم .

اما به پيروي از حرف علما و فضلا و رندان بلاکش که نطق مينمودي ۱۲۰۰ داده ايم اگر برگرديم پولش در نمي آيد، ۴ نفردر کالج جلوس نموديم از سر بيکاري . بقيه همچون خر تيتاب خورده مشعوف گشتند و به خانه مراجعت نمودند .

در حياط دانشگاه جلوس نموده با دوستان در حال ملعبه بوديم که صداي تليفون به قاعده سه مرتبه مسموع شد. گوشي را برداشته صداي دلفريب ميرزا حامصط خان مرموزالسلطنه را دريافت نموديم . ( خدا پدر توماس اديسون را بيامرزد ) احوال پرسيديم گرم جوابمان گفتند . گويا امروز داخل اخلاقيات خوش بودند.خبر از ليست سي دي معمار جماعت به ما متذکر شد .

في اليوم يك ليست سي دي بدستمان رسيد از براي سفارش براي جماعت معمار. بسيار مشعوف شده از شدت شعف با حفظ موازين شرعي اندكي حركات موزون انجام داده نامه را بر ديده گذاشته اجابت دعوت نموديم. في الساعه به کتابخانه نزد ضعيفه جعفري(قهقه ا... انفاسه) رفته موضوع را به وي گوشزد نمودمي .

وي نيز اجابت نمود و هزينه ۲۴سي دي را متقبل گشت و ما همچون خري که تيتاب تناول نموده مشعوف گشتيم و به کمک کردن وي در مهر کردن کتب خطي و غير خطي همت گمارديم . 

سپس نزد راننده(اعوذباا...من شره) رجوع نمودمي و بدو گوشزد کردم که ساعت ۱ بعد از ظهر قصد و عزم بازگشت به ولايت داريم . او نيز ما را به طرز خفت ناکي چاپيده مجوزمان دادند که اگر ۱ شد ۱.۰۵ ديگر مرا اينجا رويت نمي نمايي . ما نيز پذيرفتيم .

سر ظهر ژتون تمامي تلاميذ رفته به ولايت در دست ما بود . ۴ نفر با ۹ ژتون . ۴دست کباب که چه عرض کنم چرم يا به قول علما گوشت خرس را تناول نموده و از ۷ پيچ و خم حلقوم به سختي به معده رسانديم که ناگه عيون مبارکمان به ساعت هل داده شد که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآِِِِي ساعت ۱ ميباشد . با علما و فضلا ۵ دست کباب را در پلاستيک نهاده همچون ببر آهو ديده به سمت سرويس فعل دواندن را صرف کرديم .

يکي از ما جماعت معمار در راه رسيدن به سرويس يکي از ترم بوقي ها را رويت بنمودي و مشغول مخ زني وي براي خريد سي دي بشد . ما نيز خود را به درون سرويس  در حال حرکت بيانداختمي .

لحظاتي بعد از آنکه در سرويس به حالت ايستاده مستقر گشتيم آن فاضل و اديب مخ زن نيز شروع به دويدن به دنبال سرويس نمود .

جناب راننده استارت زدند و آماده ي پريدن شديم...در اين حال با نگاهي پر از علامت تعجب سوال ديگر مسافران روبرو گشتيم که از ترس به حالت نافرمي به صندلي چسبيدن کرده و استرس ناک مي نمودند.. .اين ها، حتي يک هزارم درهفتاد و نصفي هم هراس گونه و اضطرابناکم ننمود...اندک زماني بعد جناب راننده پايش را محکم توي کمر پدال گاز بيچاره کوفت (که در اصطلاح عاميانه اين حرکت را خرناس نيز گويند) و سر و صداي مخوفي از در و ديوار درآمد و لرزش به حدي بالا زد که بنده هيکل مبارکم را به يکباره در حال رقص بندري يافته به کنترلش همي کوشيدم.

آن رفيق شفيق ، ملا علي درارا(كاهش ا... وزنه) خود را به زحمت به سرويس رساند و بنده ي حقير در را براي تشريف فرمايي وي گشودم . او نيز سنگ تمام گذاشت و رفاقت را به حد کمال برسانيد و براي ورود خود آنچنان مرا هل داد که بلاجبار دست خود را به جايي بند کردمي تا فعل افتادن صرف نشود . او نيز فارغ از حال بنده در را بست .

دنيا جلوي چشمم رو به تيري گمارد . صداي داد من و جيغ ضعيفه هاي اندروني در هم ادغام گشت تا ملا علي برق از۳فازش بجهد و متوجه شود که دست بنده ي حقير لاي در مانده . بيچاره آن ضعيفه اي که نزديک صحنه حضور داشت چنان شوکه گشت که صدا در گلويش رو به خفگي نهاد . من نيز اشهد را گفته و دنيا را به قصد ديار باقي ترک مي گفتم که ناگه ملا علي در را گشود و انگشتان من آزاد گشت .

چنان بر ملاعلي غضب بنمودم که به صرافت افتاد و زبان به عجز و لابه گشود و شروع به نوازش سر مبارک ما بنمود . ما نيز خوشمان آمد از اين اخلاق وي . خشم خود فرونشانيديم و بر وي لبخند مليحي زديم . في الفور همه شروع به احوال پرسي بنمودند و از هر سوراخ سمبه اي چسب و باند و ... بر ما فرود مي آمد . ما نيز مشغول پانسمان دست خود گشتيم . در اين اثنا چنان بر راننده به علت عجول بودن غضب بنمودم که هر بار از سر دلسوزي بر من نظر ميافکند نگاهي چپ اندر قيچي به وي مينمودم که از شرم آب ميشد . بيچاره ملا علي که در کارش قصور نکرده بود . مقصر آن راننده ي ملعون بود .

پس از اينکه اين ماجرا همچون بمب اتمي در سرتاسر دانشگاه پيچيدندي کردندي ، از سرتاسر بلاد بر ما تليفون ميشد و احوالات ما را جويا مي جستندندي .

بنده ي حقير تنها جوابم اين بود که نفرين شدمي ناقص . اگر کامل بودندي ۴ انگشت دست راستم نيز به فنا مي رفتندي و معمار بودن نيز از ما ربوده ميشدي .

بعضی ضعیفه ها بیخود و بی جهت و فلش کمر همت بر نفرین ما بستندی کردندی . اما ناکام گشتندی .

زیرا که بعضی دیگر با دعا پشت سرمان بودندی . پس نفرینشان کامل عمل نکردندی شدندی .

عید همگی مبارک بید بود باد .  

+ مجسم شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 19:27 توسط ایمان |


                                   http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/social_science/images/67b6067ebbb6c3d6c3ef75b5942f438f.jpg

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستاي گلم .

تو رو خدا بفرماييد بلند نشيد من راحتم ميدونم که الان از تعجب داريد شاخ در مياريد که من آپ کردم آره ديگه بالاخره بعد از کلي وقت اومديم که آپ کنيم . ترم جديد که ترم ۴ باشه شروع شده .

خوب بسه اينقد ماچ و بوسم نکنيد تفي شدم خوب بريم سر اصل مطلب که دير ميشه .

تا حالا اسم قوانين مورفي به گوشتون خورده ؟؟؟؟؟؟؟ آره مورفي . چي ؟ نخورده ؟ خوب مي خواست بخوره به من چه  خوب حالا چون التماس مي کني بهت ميگم که اين مورفي کيه و قوانينش چيه . حتما بخون که خيلي باحاله . يکيش همين ديروز واسم اتفاق افتاد .

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست . قانون مورفي در سال ۱۹۴۹در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت . مورفي مهندس هوا فضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد . در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه ، يک تکنسين خنگ تمام سيمها را بر عکس وصل کرد و آزمايش خراب شد . مرفي درباره اين تکنسين گفت : " اگه يه راه واسه خراب کردن چيزي وجود داشته باشه ، اون همون يه راه رو پيدا مي کنه " و اين اولين قانون مورفي بود . در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد . بعدها قوانين ديگري هم اضافه شد که در زير بعضي از آنها را نوشتم .

۱-روزي که چترت رو فراموش مي کني بارون مياد .

۲-نان کره ماليده شده از روي کره اي اش روي فرش سقوط مي کنه .

۳-قطره رنگ هميشه سوراخي در روزنامه پيدا مي کنه تا روي فرش زيرش چکه کنه و تا زمانيکه خشک نشده هم ديده نميشه .

۴- اگه توي توده يا کپه اي دنبال چيزي بگردي ، چيز مورد نظر حتما در ته قرار داره . ( اين واسه من اتفاق افتاد همين ديروز )

۵- وقتي توي ترافيک گير کردي ، لايني که تو در اون هستي ديرتر راه ميوفته .

۶-هر چيزي که بتونه خراب شه خراب ميشه اونم در بدترين زمان ممکن .

۷- وسايل نقليه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنن مگه اينکه شما دير برسين در اينصورت درست سر وقت رفتن .

۸- اگه به نظر ميرسه همه چيز خوب پيش ميره حتما چيزي رو از قلم انداختي .

۹- هر وقت خودتو براي انجام کاري آماده کردي ، به ناچار اول کار ديگه اي انجام ميدي .

۱۰- ۸۰٪ سوالات امتاحانات پايان ترم بر اساس کلاسيه که توش غايب بودي .

قوانين اتوبوسي مورفي

۱- اگه تو ديرت شده اتوبوس هم دير مياد .

۲- اگه زود برسي اتوبوس دير مياد . اگه دير برسي اتوبوس زود رسيده .

۳- اگه بليط نداشته باشي پول خرد هم نداري . وقتي پول خرد داري که بلیط هم داري .

اين ۲تاي آخري هم واسه سيگاري هاي عزيز :

۴- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي موني و خبري نيست . پس يه سيگاري روشن مي کني . به محض روشن شدن سيگار اتوبوس ميرسه . (به عبارت ساده اگه سيگار روشن کني اتوبوس ميرسه )

۵- اگه براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار روشن کني اتوبوس ديرتر مياد .

قوانين کامپيوتري مورفي

۱- ديسک مشتري روي سيستم تو خونده نميشه .

۲- اگه براي خوندن اون روي سيستمت نرم افزار قوي نصب کني ، آخرين باريه که چنين ديسکي به دستت ميرسه .

قوانين عاشقانه ي مورفي

۱- همه خوبها تصاحب شدن . اگه نشدن حتما دليلي داره .

۲- هرچي شخص مذکور بهتر و مناسبتر باشه ، فاصلش از تو بيشتره .

۳- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن هميشه عدد ثابتيه . ( که اين عدد هميشه صفر تشريف دارن )

۴- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس داره با ميزان علاقه تو به اونها .

فلسفه ي مورفي

"""""""""" لبخند بزن ......فردا روز بدتريه """"""""""

سرنوشت مورفي جون

يه شب توي بزرگراه پر ترافيک بنزين تموم مي کنه . کنار جاده منتظر تاکسي بوده تا به پمپ بنزين بره .
در حاليکه لباس سفيد تنش بوده ، يه توريست انگليسي با ماشين خلاف مياد و بهش ميزنه و... فاتحه .

حالا اينجارو داشته باشين . خوب دقت کنين چي شد . بزرگراه که ترافيک خفني بوده .مورفي جون سفيد پوشيده بوده و از مسير صحيح حرکت ماشينها انتظار حادثه اي نمي رفته . با اين حال توريست انگليسي همون يه راه رو پيدا کرده .

خوب اينم از آپ امشب ما . اصلا يه مدتيه حال و حوصله هيچيو ندارم . مخصوصا وبلاگ . مخصوصا بعضیا که توی پست قبلی نامردی کردن و اومدن تو وبم ولی نظر ندادن . خواهشا اینبار اینجوری نباشه .

 تا ۲ قرن بعد..........................................باي باي ...................................................

+ مجسم شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 0:26 توسط ایمان |


DESIGN BY :imaX X

به وبلاگ << قاب تجسم >>
خوش اومــــــــــدیــــــــــــــد .
من ایمان هستم . دانشجــــوی
مهندسی معماری .متولد 1367


صفحه نخست
Email


پیوندهای روزانه

نایت اسکین
sir1
barg music
دوره
birmusic2
Ganja2music
Tehran2kids
MUSIC BARAN
Bia2Club
bsbfans
backstreetboys
gmail
آهنگها
rapfa



تجسمات پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



لینک دوستان

اصلاً مهم نیست....!!!! ( hamost )
نقطه ته خط ( ali derara 1 )
مهدی جون ( lind )
دهکده ی رؤیا
دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
پشه بند ( MJ )
لینک دونی لاریها - ورود غیر لاری ممنوع
با همه و دور از همـــــــــــــــــه ( آن شرلی )
...*•● سایـــــــــــه روشن •●*... ( ali derara 2 )
و گاهی شعر چکه می کند...
شور یک دل برای پرواز(سجاد آریان )
خرزهره ( عبدالرضا مفتوحی )
منشی آن‌لاین ( حمید منشی )
موجودی به نام ahmes
دلتنگیها ( جواد )
پوچستان
محسن چاووشی عزیز
زندگي من( الهه )
دنیای فیزیک ( هادی اعلایی )
مردي از لارستان (سینا )
صدای پای آب ( محمد )
تقصیر دلم نیست تصویر تو زیباست ( یلدا )
هم قفس ( گندم )
لار شهری به رنگ خاک ( ماهک )
یه کوره راه ناگزیر ( میلاد )
اولین دید ( رضا رفیعی نسب )
غبار لبخند ( سمیرا )
آهوی غریب ( الهام )
ارمغان
خانه معمار ( رضا )
آموزش fl studio
انجمن معماری پیام نور اوز
ترجمه آهنگهای خارجی
مهندس یزدان پناهی
خدا_عشق_اميد
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...(هادی)
حمید جون


    تعداد بازديدها:

Design by :IMAX