|
با سلام خدمت حضرات محترم و محترمه و معتدله و مخاطب و ... . ۲ قرن بعد . من برگشت کردندندي و آپ خود را بر صفحه ي وبلاگ نمايان بنمودم . چند هفته اي ميشود که لنگ و پاچه ي مان روي لاين نيامده و کلي دل و جيگرمان هواي حضراتعالي را کرده بودندي که خلاصه يکدفعه همه را روي هم ريختن کرده و بر درد خود تسکين نهادمي که شايد دل بعضيها به حالم بسوزيدي . اصل جريان گونه... اليوم بيست و سوم اسفند ماه سنه يکهزار و سيصدو هشتاد و شش هجري خورشيدي به سمت دانشگاه روانه گشته تا در محضر استاد شيخ کامبيز ( خوش تيپ ا... قيافه به محض ورود به کالج ،چنان ضد حالي بر ما وارد گشت که بر بخت بد خود لعنت فرستادندي کردندندي و و بر زمين و زمان ... نثار بنمودي که استاد شيخ تشريف فرما نمي گردندي . فهميديم في الحال در امورات كتابت هيچ فعل به قاعد دشنام دادن احسن نمي باشد.(( فِلان فِلان آن فِلان فِلان شده ها )) حال بايد به قاعده ي نيم ساعت به خانه باز مي گشتيم . اما به پيروي از حرف علما و فضلا و رندان بلاکش که نطق مينمودي ۱۲۰۰ داده ايم اگر برگرديم پولش در نمي آيد، ۴ نفردر کالج جلوس نموديم از سر بيکاري . بقيه همچون خر تيتاب خورده مشعوف گشتند و به خانه مراجعت نمودند . در حياط دانشگاه جلوس نموده با دوستان در حال ملعبه بوديم که صداي تليفون به قاعده سه مرتبه مسموع شد. گوشي را برداشته صداي دلفريب ميرزا حامصط خان مرموزالسلطنه را دريافت نموديم . ( خدا پدر توماس اديسون را بيامرزد ) احوال پرسيديم گرم جوابمان گفتند . گويا امروز داخل اخلاقيات خوش بودند.خبر از ليست سي دي معمار جماعت به ما متذکر شد . في اليوم يك ليست سي دي بدستمان رسيد از براي سفارش براي جماعت معمار. بسيار مشعوف شده از شدت شعف با حفظ موازين شرعي اندكي حركات موزون انجام داده نامه را بر ديده گذاشته اجابت دعوت نموديم. في الساعه به کتابخانه نزد ضعيفه جعفري(قهقه ا... انفاسه وي نيز اجابت نمود و هزينه ۲۴سي دي را متقبل گشت و ما همچون خري که تيتاب تناول نموده مشعوف گشتيم و به کمک کردن وي در مهر کردن کتب خطي و غير خطي همت گمارديم . سپس نزد راننده(اعوذباا...من شره) رجوع نمودمي و بدو گوشزد کردم که ساعت ۱ بعد از ظهر قصد و عزم بازگشت به ولايت داريم . او نيز ما را به طرز خفت ناکي چاپيده مجوزمان دادند که اگر ۱ شد ۱.۰۵ ديگر مرا اينجا رويت نمي نمايي . ما نيز پذيرفتيم . سر ظهر ژتون تمامي تلاميذ رفته به ولايت در دست ما بود . ۴ نفر با ۹ ژتون . ۴دست کباب که چه عرض کنم چرم يا به قول علما گوشت خرس را تناول نموده و از ۷ پيچ و خم حلقوم به سختي به معده رسانديم که ناگه عيون مبارکمان به ساعت هل داده شد که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآِِِِي ساعت ۱ ميباشد . با علما و فضلا ۵ دست کباب را در پلاستيک نهاده همچون ببر آهو ديده به سمت سرويس فعل دواندن را صرف کرديم . يکي از ما جماعت معمار در راه رسيدن به سرويس يکي از ترم بوقي ها را رويت بنمودي و مشغول مخ زني وي براي خريد سي دي بشد . ما نيز خود را به درون سرويس در حال حرکت بيانداختمي . لحظاتي بعد از آنکه در سرويس به حالت ايستاده مستقر گشتيم آن فاضل و اديب مخ زن نيز شروع به دويدن به دنبال سرويس نمود . جناب راننده استارت زدند و آماده ي پريدن شديم...در اين حال با نگاهي پر از علامت تعجب سوال ديگر مسافران روبرو گشتيم که از ترس به حالت نافرمي به صندلي چسبيدن کرده و استرس ناک مي نمودند.. .اين ها، حتي يک هزارم درهفتاد و نصفي هم هراس گونه و اضطرابناکم ننمود...اندک زماني بعد جناب راننده پايش را محکم توي کمر پدال گاز بيچاره کوفت (که در اصطلاح عاميانه اين حرکت را خرناس نيز گويند) و سر و صداي مخوفي از در و ديوار درآمد و لرزش به حدي بالا زد که بنده هيکل مبارکم را به يکباره در حال رقص بندري يافته به کنترلش همي کوشيدم. آن رفيق شفيق ، ملا علي درارا(كاهش ا... وزنه) خود را به زحمت به سرويس رساند و بنده ي حقير در را براي تشريف فرمايي وي گشودم . او نيز سنگ تمام گذاشت و رفاقت را به حد کمال برسانيد و براي ورود خود آنچنان مرا هل داد که بلاجبار دست خود را به جايي بند کردمي تا فعل افتادن صرف نشود . او نيز فارغ از حال بنده در را بست . دنيا جلوي چشمم رو به تيري گمارد چنان بر ملاعلي غضب بنمودم که به صرافت افتاد و زبان به عجز و لابه گشود و شروع به نوازش سر مبارک ما بنمود . ما نيز خوشمان آمد از اين اخلاق وي . خشم خود فرونشانيديم و بر وي لبخند مليحي زديم پس از اينکه اين ماجرا همچون بمب اتمي در سرتاسر دانشگاه پيچيدندي کردندي ، از سرتاسر بلاد بر ما تليفون ميشد و احوالات ما را جويا مي جستندندي . بنده ي حقير تنها جوابم اين بود که نفرين شدمي ناقص . اگر کامل بودندي ۴ انگشت دست راستم نيز به فنا مي رفتندي و معمار بودن نيز از ما ربوده ميشدي . بعضی ضعیفه ها بیخود و بی جهت و فلش کمر همت بر نفرین ما بستندی کردندی . اما ناکام گشتندی . زیرا که بعضی دیگر با دعا پشت سرمان بودندی . پس نفرینشان کامل عمل نکردندی شدندی . عید همگی مبارک بید بود باد . + مجسم شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 19:27 توسط ایمان |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستاي گلم . تو رو خدا بفرماييد بلند نشيد من راحتم ميدونم که الان از تعجب داريد شاخ در مياريد که من آپ کردم آره ديگه بالاخره بعد از کلي وقت اومديم که آپ کنيم . ترم جديد که ترم ۴ باشه شروع شده . خوب بسه اينقد ماچ و بوسم نکنيد تفي شدم تا حالا اسم قوانين مورفي به گوشتون خورده ؟؟؟؟؟؟؟ آره مورفي . چي ؟ نخورده ؟ خوب مي خواست بخوره به من چه يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست . قانون مورفي در سال ۱۹۴۹در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت . مورفي مهندس هوا فضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد . در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه ، يک تکنسين خنگ تمام سيمها را بر عکس وصل کرد و آزمايش خراب شد . مرفي درباره اين تکنسين گفت : " اگه يه راه واسه خراب کردن چيزي وجود داشته باشه ، اون همون يه راه رو پيدا مي کنه " و اين اولين قانون مورفي بود . در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد . بعدها قوانين ديگري هم اضافه شد که در زير بعضي از آنها را نوشتم . ۱-روزي که چترت رو فراموش مي کني بارون مياد . ۲-نان کره ماليده شده از روي کره اي اش روي فرش سقوط مي کنه . ۳-قطره رنگ هميشه سوراخي در روزنامه پيدا مي کنه تا روي فرش زيرش چکه کنه و تا زمانيکه خشک نشده هم ديده نميشه . ۴- اگه توي توده يا کپه اي دنبال چيزي بگردي ، چيز مورد نظر حتما در ته قرار داره . ( اين واسه من اتفاق افتاد همين ديروز ) ۵- وقتي توي ترافيک گير کردي ، لايني که تو در اون هستي ديرتر راه ميوفته . ۶-هر چيزي که بتونه خراب شه خراب ميشه اونم در بدترين زمان ممکن . ۷- وسايل نقليه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنن مگه اينکه شما دير برسين در اينصورت درست سر وقت رفتن . ۸- اگه به نظر ميرسه همه چيز خوب پيش ميره حتما چيزي رو از قلم انداختي . ۹- هر وقت خودتو براي انجام کاري آماده کردي ، به ناچار اول کار ديگه اي انجام ميدي . ۱۰- ۸۰٪ سوالات امتاحانات پايان ترم بر اساس کلاسيه که توش غايب بودي . قوانين اتوبوسي مورفي ۱- اگه تو ديرت شده اتوبوس هم دير مياد . ۲- اگه زود برسي اتوبوس دير مياد . اگه دير برسي اتوبوس زود رسيده . ۳- اگه بليط نداشته باشي پول خرد هم نداري . وقتي پول خرد داري که بلیط هم داري . اين ۲تاي آخري هم واسه سيگاري هاي عزيز : ۴- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي موني و خبري نيست . پس يه سيگاري روشن مي کني . به محض روشن شدن سيگار اتوبوس ميرسه . (به عبارت ساده اگه سيگار روشن کني اتوبوس ميرسه ) ۵- اگه براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار روشن کني اتوبوس ديرتر مياد . قوانين کامپيوتري مورفي ۱- ديسک مشتري روي سيستم تو خونده نميشه . ۲- اگه براي خوندن اون روي سيستمت نرم افزار قوي نصب کني ، آخرين باريه که چنين ديسکي به دستت ميرسه . قوانين عاشقانه ي مورفي ۱- همه خوبها تصاحب شدن . اگه نشدن حتما دليلي داره . ۲- هرچي شخص مذکور بهتر و مناسبتر باشه ، فاصلش از تو بيشتره . ۳- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن هميشه عدد ثابتيه . ( که اين عدد هميشه صفر تشريف دارن ) ۴- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس داره با ميزان علاقه تو به اونها . فلسفه ي مورفي """""""""" لبخند بزن سرنوشت مورفي جون يه شب توي بزرگراه پر ترافيک بنزين تموم مي کنه . کنار جاده منتظر تاکسي بوده تا به پمپ بنزين بره . حالا اينجارو داشته باشين . خوب دقت کنين چي شد . بزرگراه که ترافيک خفني بوده .مورفي جون سفيد پوشيده بوده و از مسير صحيح حرکت ماشينها انتظار حادثه اي نمي رفته . با اين حال توريست انگليسي همون يه راه رو پيدا کرده . خوب اينم از آپ امشب ما . اصلا يه مدتيه حال و حوصله هيچيو ندارم . مخصوصا وبلاگ . مخصوصا بعضیا که توی پست قبلی نامردی کردن و اومدن تو وبم ولی نظر ندادن . خواهشا اینبار اینجوری نباشه . تا ۲ قرن بعد + مجسم شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 0:26 توسط ایمان |
|