|
فكر می كنم حداقل شخص خودم اين عبارت رو بيشتر از عبارت “گشنمه!“ در طول زندگيم به زبون آوردم... يه روز هم نيست كه از اينجور تماسهای تلفنی نداشته باشيم... غير از صدها لقب مختلف كه از اونور خط تلفن به آدم نسبت ميدن ، يه جاهای خفنی رو می خوان كه خودم هم به چشم نديدم!! - چی؟! = مگه اونجا باشگاه رزمی فلان نيست؟ ﴿در اين لحظه اولين سوالی كه به ذهن آدم ميرسه اينه كه: يه گاز از چی؟!!﴾ زززززييييننننگ ... - بله؟ = الو قاسم جون ، اين موبايل احمد زنجيری شارژ نداره ، من نمی تونم زياد حرف بزنم ... موبايل كه نيست ، گوشت كوبه! ... فقط می خواستم بهت بگم كه اون ۶ تا گوسفند رو احمد فروخت و سيلو رو معامله كرد و حال اون بی مرام رو هم گرفت اساسی! ... اون جنسا رو هم به رفيقت بگو خواهونش پيدا شده ... فردا صبح ورداره بياره دم در گاراژ محسن آچار و قالشو بكنه! ... موتور چاه رو هم داديم راست و ريسش كرد و نفس گرفت بی زبون! ... فردا خودتم با اون سوسول كتيرايی بيا دم در گاراژ تا بريم سراغ مهندس و ..... ﴿بوق بوق بوق بوق ...﴾ - الو؟! الو آقا؟ الو؟! (لابد ميگين از كجا فهميدم؟! ... ساده ست! ، حدس زدم يارو موسسه ء باغچه بان رو می خواد!! - بله؟ + الو سلام - عليـــــك سلااااام! + خوبی؟ - به خوبی شمـــا! + فرصت داری يه كمی صحبت كنيم؟ - بلــــه كه فرصت دارم! برای شما تا آخـــــر دنيا فرصت دارم! + اشتباه نگرفتم؟ - نه نه نه! معلومه كه اشتباه نگرفتين! اتفاقا" دقيقا" شماره ی درست رو گرفتين! + اسمت چيه؟ - هر چی شما دوست دارين باشه! + ها ها ها ها ها - !!!!!!!! + خوب سر كار رفتی پسرخاله ی خرفت! - تويی؟! + عملی جد و آبادته! جون من چيزی نگيا! - ها ها ها ها ها زززززييييننننگ ... - بله؟ = قاسم جون ببخشين ، اين دسته هونگ شارژش تموم شد! ... حالا دارم از تلفن ..... - ببخشين آقا! شما شماره ی كجا رو گرفتين؟ = !!!!!!!!! بله؟! شما كی باشين؟! - شما ظاهرا" اشتباه گرفتين! = پس چرا زودتر صدات در نمياد جونت در آد؟! - #%^&$*﴾@!#&$^ خلاصه از اين تماسها زياده ... ولی اين آخری يه كمی فرق داشت و يه مدت من رو به فكر واداشت: + مجسم شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 16:25 توسط ایمان |
|