تبليغاتX
قاب تجسم رویاهای یک معمار

قاب تجسم رویاهای یک معمار

یک روز خوب .....

صبح به سختي از خواب بيدار مي شويد. راديو را روشن مي کنيد:
"
به به...! چه روز قشنگي است امروز. يک روز عالي! دوستي مي گفت..."
اما شما معتقديد که امروز، روز بسيار زشت و چرت و پرتي است. دوست آن گوينده هم غلط کرده که گفته هوا بهاري است. اصلا غلط کرده هر کسي درباره امروز حرف زده! يکي از دلايل ناراحتي تان اين است که از اصلاحات متنفر هستيد و امروز مجبور هستيد که ريش تان را مرتب کنيد. ماشين ريش تراش را بر مي داريد. با عصبانيت جلو آينه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش مي دهيد. ناگهان ماشين ريش تراش از مسير منحرف مي شود و قسمتي از ريش تان را مي زند.( ایول ضد حال ) مي خواهيد ريش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنيد. ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات مي کنيد. در آخر هم کرم آفتر شيو  (after shave) پسرتان را به صورتتان مي ماليد امروز کنفرانس مطبوعاتي داريد. شما رئيس اداره اي هستيد که اگر با آن قيافه ديده بشويد، فاجعه رخ خواهد داد. تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را کنسل کنيد. ولي بهانه اي براي اين کار نداريد. از طرفي نيز مطمئن هستيد که اگر همسرتان قضيه را بفهمد، آنرا همه جا پخش مي کند. چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يکي از بخش ها کرده ايد ولي حالا پسرعمويش را استخدام نمي کنيد. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصميم مي گيريد که بلايي سر خودتان بياوريد تا آن را بهانه کنيد و تا ريش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد. به آشپزخانه مي رويد و کارد را بر مي داريد. ولي نمي دانيد آن را به کجايتان بزنيد. مي ترسيد که از شدت خونريزي بميريد. از طرفي هم مطمئن هستيد که در هر حال اگر با آن شکل و شمايل به اداره برويد، به زودي مجبور به خودکشي خواهيد شد. فکر مي کنيد مسموم شدن هم خوب است. در يخچال به دنبال يک ماده خوراکي مي گرديد که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. ولي همه چيز را تازه خريده ايد. از فکر مسموم شدن هم بيرون مي آييد. فکري به ذهنتان مي رسد. با خودتان فکر مي کنيد که مي شود يک جايي از بدن خود را عمل جراحي کنيد. اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و کسي را به حضور نمي پذيريد. با يکي از دوستانتان که پزشک است تماس مي گيريد. او عمل آپانديس را پيشنهاد مي کند. شما قبلا اين کار را کرده ايد. به دکتر مي گوييد که دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد که ريش تان در اين مدت در بيايد. دکتر مي گويد که چون کاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد. زايمان کنيد، يا مثل مايکل جکسون(michel jackson)البته مطمئن نیستم درسته یا نه.. عمل کنيد. از دکتر خداحافظي مي کنيد. تصميم مي گيريد که سکته قلبي کنيد. براي اين کار بايد حسابي عصباني بشويد. به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه که در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد. سپس گوشي تلفن را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي کشيد. بجاي عصباني بودن احساس سبکي مي کنيد. کنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود. تنها يک راه برايتان باقي مانده و آن اين است که در مسير اداره تصادف کنيد. پشت چراغ قرمز توقف کرده ايد. بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي کنيد. تبليغ يک کرم مو بر صورت است که براي هميشه موها را از بين مي برد. خنده تان مي گيرد. شيشه کرم برايتان آشنا است. شبيه کرم "آفتر شيو" پسرتان است. دقت مي کنيد و متوجه مي شويد که خودش است. صورت صاف تان را در آينه مي بينيد و فرياد مي زنيد:
-
خوشگل...!!!...
راننده خودرو کناري فکر مي کند که به همسر او متلک انداخته ايد. با عصبانيت مي گويد:
-
الان خوشگل را نشانت مي دهم!
سپس پياده مي شود و به طرف اتومبيل شما مي آيد. گاز مي دهيد و فرار مي کنيد. او هم به دنبالتان مي آيد. تعقيب و گريز آغاز مي شود. نمي توانيد از دستش فرار کنيد. در يک خيابان ناگهان متوجه مي شويد که پشت سرتان نيست و گم تان کرده است.
مي بينيد که ورودي يک پارکينگ باز است. داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد که مدتي در آنجا بمانيد تا مطمئن بشويد که راننده عصباني شما را گم کرده است. يک گوشه از پارکينگ پارک مي کنيد. سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي کشيد. کسي به شيشه مي زند. نگاه مي کنيد. نگهبان اداره است. شما را بدون ريش نمي شناسد. راننده آن خودرو که تعقيب تان مي کرد خبرنگار است و با همسرش براي شرکت در کنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان مي آيد.

خوب چه طور بود                   

حال داد یا نه؟؟
به هر حال من توانم همین بود دیگه

و اما حرف آخر:

کلمات محبت آمیز کوتاه و آسانند. ولی بازتاب آنها واقعاْ بی انتهاست.

+ مجسم شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 17:45 توسط ایمان |


سلام به همه معمارانی که قاب تجسم رویاهایشان زیباست  و بی پایان .

 

 

من یک دانشجوی معماری هستم و همه معماران رو درک می کنم . می دونم که چه رشته هنری زیبا و صد البته زجر آوریه . این وبلاگ با هدف تسکین روحیه دردمند معماران راه اندازی شده . اما چه جوری میخوام تسکین بدم حالا بهتون میگم . مطالب وبلاگم حاوی مطالب جالب ، عکس و مطالب طنز هست که معمارای عزیز می تونن  اوقات فراغتشون رو پر کنند .

البته از قبل بگم بر خلاف بعضی ها (.....!!!؟؟؟؟؟؟؟) که « اصلاً مهم نیست » شده کلام اول و آخرشون ، من خیلی چیزا واسم مهمه . از جمله نظرات شما و همچنین رد و بدل مطالب و تبادل لینک و ... .

امروز 16/4/1386 پروژه پایان ترم رو تحویل دادیم و راحت شدیم . البته خیلی به ما سخت گذشت . چون به قول یکی از دوستام مثل جغد ، مجبور بودیم که شبها هم کار کنیم تا بتونیم ماکتمون رو آماده کنیم . خلاصه خیلی دردسر کشیدیم .

امیدوارم که بتونم وبلاگ قابل قبول و معمار پسندی رو راه بندازم .

 

+ مجسم شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 1:32 توسط ایمان |


DESIGN BY :imaX X

به وبلاگ << قاب تجسم >>
خوش اومــــــــــدیــــــــــــــد .
من ایمان هستم . دانشجــــوی
مهندسی معماری .متولد 1367


صفحه نخست
Email


پیوندهای روزانه

نایت اسکین
sir1
barg music
دوره
birmusic2
Ganja2music
Tehran2kids
MUSIC BARAN
Bia2Club
bsbfans
backstreetboys
gmail
آهنگها
rapfa



تجسمات پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



لینک دوستان

اصلاً مهم نیست....!!!! ( hamost )
نقطه ته خط ( ali derara 1 )
مهدی جون ( lind )
دهکده ی رؤیا
دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
پشه بند ( MJ )
لینک دونی لاریها - ورود غیر لاری ممنوع
با همه و دور از همـــــــــــــــــه ( آن شرلی )
...*•● سایـــــــــــه روشن •●*... ( ali derara 2 )
و گاهی شعر چکه می کند...
شور یک دل برای پرواز(سجاد آریان )
خرزهره ( عبدالرضا مفتوحی )
منشی آن‌لاین ( حمید منشی )
موجودی به نام ahmes
دلتنگیها ( جواد )
پوچستان
محسن چاووشی عزیز
زندگي من( الهه )
دنیای فیزیک ( هادی اعلایی )
مردي از لارستان (سینا )
صدای پای آب ( محمد )
تقصیر دلم نیست تصویر تو زیباست ( یلدا )
هم قفس ( گندم )
لار شهری به رنگ خاک ( ماهک )
یه کوره راه ناگزیر ( میلاد )
اولین دید ( رضا رفیعی نسب )
غبار لبخند ( سمیرا )
آهوی غریب ( الهام )
ارمغان
خانه معمار ( رضا )
آموزش fl studio
انجمن معماری پیام نور اوز
ترجمه آهنگهای خارجی
مهندس یزدان پناهی
خدا_عشق_اميد
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...(هادی)
حمید جون


    تعداد بازديدها:

Design by :IMAX