|
سلام . عید همگی مبارک
روز عیدی اومدم یه آپ داشته باشم که دیگه به قول بعضیا وبم کمکم داشت کپک می زد و فسیل میشد. نه این که حال و حوصلش نباشه (چرا دروغ؟ که نیست!) و نه این که وقتش نباشه ( که این یکی دیگر راست راستکی نیست) .... خب این از توجیه دیر به دیر آپ کردن. بی خیال بقیه جمله! بریم سر خط... حکایت ۱ : به نقل از یکی از دوستام : رکب زدم به مامانم. غذامون یکمی شور شده بود. گفتم مامان چقدر بی نمک شده!؟ گفت :" اتفاقاً خیلی بهش نمک زدم" گفتم: آهااااان! می خواستم خودت اقرار کنی!!! حکایت ۲ : حکایت آهنگای ماست . هر آهنگی که فکر می کنم بزودی میاد بیرون به مشکل برخورد می کنه و اینقدر طول میکشه که به هرکی قول آهنگ جدید داده بودم میرسم میگه پس چی شد این آهنگت ؟ دیگه از این به بعد تصمیم گرفتم تا آهنگه کامله کامل نشده و بهم تحویل ندادن به هیچکس قول بیخود ندم . حالا روز عیدی ناگفته نماند یه آهنگ جدید تو راهه . پیام بازرگانی : آیا می دانید که با هر قطره آبی که شما صرفه جویی می کنید ، یک انسان در گوشه دیگری از کشور خواهد توانست که یک قطره آب بیشتر اسراف کند ؟! ( واحد تبلیغات منفی سازمان آب ) حکایت ۳ : آقا یکی به ما بگه این بخش آپلود جی میل چجور باز میشه ؟ یا حداقل یه سایت آپلود عکس و آهنگ که خوب باشه بهم معرفی کنین . حکایت ۴ : آپ اورژانسی ملاعلی درارا رو فراموش نکنین بخونین . جواب به منو هم توی پست قبلیش بخونین . حکایت ۵ : ما زنده به آنیم که کامنت بخوانیم . بای + مجسم شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 11:0 توسط ایمان |
آن گستراننده ی فتوکاتور، آن خداوندگار سوژه ی کاریکاتور، آن نگارنده طرحهای بیشمار، آن گذارنده مردم سر کار، آن سینه چاک پرسپولیس، آن متنفر از هر چه لنگ خیس، آن همیشه در صحنه حاضر، آن ستون پنجم را گاد فادر (God Father)، آن طنزنویسان را آلپاچینو، آن سیب دو نیم خوزه مورینیو، آن صاحب مقامات متعالی ، آن متخصص آبیاری گیاهان دریایی، آن سلسله جبال نمک، به خاطر طنز خورده از هر ناکسی کتک، تحفته الطنز، مولانا شیخ الرئیس «ملا علی درارا» دامت افاضاته از رجال بنام بود که دشمن او را بسیار بود، مِن جمله بلاگفا که وبلاگ نو از وی دریغ داشته و شیخ به ناچار وبلاگ « سایه روشن» برای خود مهیا ساخته – حفظ ا... مستعمله!
نقل است که از کرامات شیخ این بود که وی را طبابت در حد بوندس لیگا بود و دست به هر کجای بیمار می کشید، درد را شناخته و فی الفور نسخه شفابخش می پیچید، من جمله روزی "طنز" را برای مداوا به مطب شیخ بردند و برای معاینه روی تخت خواباندند، شیخ دستی به پیکر طنز کشید و گفت: یحتمل اینجایش(!) متورم شده و باید آن را علاج کرد! مریدی که در مجلس حاضر بود معترض گشت و گفت: یا شیخ، اینجا که شما لمس کردید بصورت مادرزادی متورم است و علاج نمی خواهد! شیخ بر آشفت و گفت: ما به اندازه کافی بیشتر از شما لباس پاره کرده ایم، همان که ما می گوییم صحیح است، بگویید چشم! و مرید از انتقادپذیری و پاسخگویی شیخ بسیار محظوظ گشت – رضی ا... عن طبابته گویند روزی اصحاب از او پرسیدند: یا شیخ! بعد از این همه طنزنویسی ، طنز را چگونه یافتی؟ گفت: «به سختی!» - كرم ا... اکتشافه! و او را از اين دست حکایات بسيار بود. پی نوشت: ۱. اگر "ملا علی" را نمی شناسید فقط همین را بدانید که ما خیلی دوستش داریم! ۲. هاله نورانی موجود در تصویر تزئینی است! با هاله های نورانی دیگر اشتباه نشود! ۳. استثنائا اگر برای این پست نظر خاصی به مخیله تان خطور نمی کند اشکال ندارد! ۴. منتظر جواب "ملا علی" به بنده حقیر در وبلاگ وی باشید . ۵. راستی برگشتما . ۶.بای + مجسم شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 1:30 توسط ایمان |
۱.سلام ۲.دیجیتال ال جی شما را به خواندن این پُست دعوت می کند : ۳.برمی گردم ...!! (همون اول کاری اینو گفتم که یه وقت فکر نکنید برگشتم !!من هنوز نیستم! ) ۴.راستش یه موضو ع مهمی که باعث شد بعد مدت ها آپ کنم این بود که می خواستم بگم بزودی برمی گردم .... ۵.بر می گردم...
+ مجسم شده در سه شنبه دهم شهریور 1388 17:45 توسط ایمان |
|